Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

تعداد کارمندان نسل زد کارگزاری‌ها کمتر از ۲۰۰ نفر است!/ چرا نهاد‌های مالی دهه هشتادی‌ها را استخدام نمی‌کنند؟

اقتصاد آنلاین، آرمان هنرکار؛ طبق آمار‌هایی که به تازگی منتشر شده است سهم نسل زد از کل کارکنان صنعت کارگزاری در ایران بسیار اندک است، به این صورت که تعداد کلی کارمندان این بخش در ایران، ۹ هزار و ۱۹۶ نفر است که تنها ۱۹۲ نفر از آنها متولد دهه هشتاد هستند! البته که اگر اواخر دهه هفتاد را به این آمار اضافه کنیم، عدد مورد نظر مقداری افزایش پیدا می‌کند که به علت کمبود آمار، ارائه عدد دقیق در این زمینه ناممکن است.

۴ نفر از سال اولی‌ها مشغول به کارند!

البته که کلیت نیروی کار صنعت کارگزاری در ایران «جوان» محسوب می‌شوند، چراکه میانگین سن افراد شاغل در این صنف، ۳۷ سال است، اما در گزارش پیش‌رو به جوانی یا پیری کلی نمی‌پردازیم بلکه تمرکز این مطلب بر چرایی عدم اشتغال دهه هشتادی‌ها در صنعت مالی است. همچنین باید بر این نکته تاکید کرد که در کل صنعت کارگزای ایران که بیش از ۱۲۰ کارگزاری وجود دارد، تنها ۴ نفر که بین ۱۸ تا ۲۰ سال سن دارند مشغول به کار هستند. این مورد نشان دهنده این است که کارگزاری‌ها علاقه‌ای به جذب کسانی که سال‌های نخست و دوم دانشگاه خود را پشت سر می‌گذارند ندارند یا اینکه خودشان به این سمت حرکت نمی‌کنند که در ادامه این موضوع را نیز واکاوی می‌کنیم.

سابقه نداشته باش، اما سن داشته باش تا استخدام شوی!

یکی از مواردی که در این آمار‌ها بسیار جذاب است اینکه بیش از یک سوم (۳۳۰۰ نفر) افرادی که در این صنف مشغول به کار هستند، سابقه آنها بین یک تا ۲ سال است که همین مورد نشان می‌دهد کارگزاری‌ها افرادی را استخدام می‌کنند که عمدتا سن آنها بیش از ۳۰ سال است، به این معنی که در شغل دیگری مشغول به کار بودند و سپس حرفه خود را تغییر دادند.

چرا دهه هشتادی از بورس فاصله گرفته است؟

سوالی که در این نقطه باید به آن پاسخ داد این است که چرا دهه هشتادی‌ها جذب صنعت کارگزاری نمی‌شوند؟ از منظر نویسنده، علت این اتفاق در ایران با جهان متفاوت است، هرچند که ما در کشور‌های اروپایی و آمریکایی نیز می‌بینیم که نسل زدی‌ها از فعالیت در نهاد‌های مالی استعفا می‌دهند (البته که تعداد آن‌ها در کل از ایران بیشتر است)، اما در ایران بخش عمده‌ای از این اتفاق بر سر مسائل مادی رخ می‌دهد.

پیش از آنکه اتفاقات درون ایران خودمان را تحلیل کنیم بهتر است ببینیم که خارجی‌ها با این موضوع چگونه برخورد کردند و وضعیت فعلی آنها به چه صورت است.

از هر ۴ نفر، یک نفر خداحافظی کرد

طبق نظرسنجی که موسسه KPMG در بریتانیا انجام داده است، از هر ۴ نسل زدی که در این صنعت حضور داشته، یک نفر از آنها در سال گذشته استعفا داده است؛ کریم حاجی، رئیس خدمات مالی این شرکت نیز در این باره گفت: کارمندان نسل Z به وضوح تمایل خود را برای استقلال بیشتر، تنوع و تجربیات کارآفرینی نشان می‌دهند. چالش شرکت‌های خدمات مالی اکنون این است که چگونه یک تجربه کارآفرینی برای نسل رسانه‌های اجتماعی در یک محیط به شدت تنظیم‌شده ایجاد کنند.

دغدغه نسل زد غیر ایرانی چیست؟

همچنین طبق همین نظر سنجی، ۴۲ درصد از مدیران یکی از مهم‌ترین دلایل خروج نسل زد از صنعت مالی را ترجیح فعالیت در استارتاپ‌ها می‌دانند. این اعداد و ارقام به ما نشان می‌دهد که یکی از مهم‌ترین علت‌های خروج نسل زدی‌ها از بازار سرمایه، عدم ارضای روحی و همچنین علاقه‌مندی به پیشرفت و فعالیت در فضای کاری مطلوب‌تر است.

جوان‌ها عاشق استارتاپ شدند

Fintech Americas نیز در گزارشی مبتنی بر آمار نظرسنجی شده و همچنین اطلاعات موثق و معتبر گفته است که ۶۶ درصد نسل زدی‌ها علاقه‌ای به فعالیت در نهاد‌های مالی ندارند و فعالیت در استارتاپ‌ها را ترجیح می‌دهند. همچنین این موسسه تاکید می‌کند که آنها می‌خواهند برای شرکت‌هایی کار کنند که ماموریتی روشن، اخلاقی و مثبت دارند و مسئله آنها دیگر فقط حقوق نیست.

خارج از ایران، اولویت حقوق نیست بلکه اخلاق است

گزارش Deloitte هم نشان می‌دهد که ۶۰ درصد نسل‌زدی‌ها ترجیح‌شان نه حقوق بلکه ارزش اخلاقی همسو مدیر با آنهاست! توصیه اصلی Fintech Americas نیز به نهاد‌های مالی این است که نشان دهید که چگونه صنعت مالی تأثیر مثبتی بر جامعه و کره زمین دارد …

وقتی روح و روان در آمریکا از اسکناس جلو زد

Statista نیز در آمار‌هایی که ارائه می‌کند، آورده است که نسل زد آمریکایی می‌خواهد کنترل بیشتری بر مسیر‌های شغلی خود داشته باشد. نکته مهم این است که آنها تمایل دارند شرکت‌هایی را انتخاب کنند که منعکس کننده ارزش‌های آنها باشد و روی سلامت و توسعه شخصی آنها سرمایه‌گذاری کند. همچنین ۴۷ درصد آنها خواهان آموزش در زمینه سلامت روان هستند.

Deloitte نیز در گزارشی که مبتنی بر نظرسنجی از ۲۵ هزار نسل زدی است می‌گوید که آنها بر تعادل کار، زندگی و یادگیری و توسعه تمرکز دارند. کسب درآمد برای آنها مهم است، اما یافتن کار معنادار و رفاه نیز به همان اندازه مهم است. آنها به دنبال مشاغلی با تعادل مناسب از این عوامل هستند، یک “سه‌گانه” که یافتن آن می‌تواند دشوار باشد.

امنیت مالی کامل ندارند، اما پول اولویت آنها نیست

همچنین این موسسه در همین مطلب آورده است که تقریباً از هر ۱۰ نفر، ۹ نفر از نسل زد حس هدفمندی را برای رضایت شغلی و رفاه خود مهم می‌دانند. البته این موسسه می‌گوید ۴۸ درصد نسل زد احساس امنیت مالی کامل نمی‌کنند و همین موضوع نشان می‌دهد که پول در زندگی همهع انسان‌ها از آفریقای جنوبی تا آمریکای شمالی چه میزان اهمیت دارد، همانطور که جرج برنارد شاو هم پیش‌تر گفته است: زندگی بدون پول مثل بدنی بدون روح است.

اسم اعظم خدا نان است

اما برگردیم به ایران، جایی که تنها ۱۹۲ نفر که در دهه هشتاد به دنیا آمدند در صنعت کارگزاری مشغول به کار هستند؛ جایی که خط فقر از ۴۰ تا ۷۰ میلیون تومان اعلام می‌شود و پایه حقوق کارمندان و کارگران ۱۰ میلیون تومان است.

حقیقتا که برخی از دهه هشتادی‌ها دغدغه‌هایی فرعی مانند فضای کار مطلوب را در ذهن خود دارند، اما واقعیت امروز جامعه ما که حاصل سال‌ها حکمرانی کمونیستی در کشور است، عاملی برای تمرکز ذهن جوانان ما بر روی «زنده ماندن» شده است. باید تاکید کرد که یک جمله اساسی به شدت در سال‌های اخیر مورد توجه ایرانی‌ها قرار گرفته و کمتر کسی را در میان دهه هشتادی‌ها می‌توان یافت که مخالف آن باشد: «اسم اعظم خدا نان است».

بیگاری یا کارآموزی؟؛ تغییر مفاهیم در ایران

در چنین شرایط باید بررسی کرد که چرا تنها ۴ نفر که سال‌های نخست و دوم دانشگاه خود را می‌گذرانند در صنعت کارگزاری مشغول به کار هستند؟ علت اصلی این موضوع را می‌توان در فرهنگ غلط بیگاری که تلطیف شده آن «کارآموزی منتج به استخدام در صورت تایید مدیر است» دید.

ذات این موضوع امری منحوس نیست، اما زمانی که به کارگزاری‌ها سر می‌زنید متوجه می‌شوید که به ندرت کارآموز می‌پذیرند و اگر با منت چنین چیزی را قبول کنند، میانگین پرداختی آنها بین ۴ تا ۹ میلیون تومان است، نیروی مورد نظر نیز پس از گذراندن مراحل متعدد و چندین ماه و بعضا یکسال کارآموزی می‌تواند با حقوق ۱۳ تا ۱۶ میلیون تومان در این مجموعه استخدام رسمی شود. خودتان را بگذارید جای یک دهه هشتادی که خرج رفت و آمد، دانشگاه، غذا و یا خانه را هم دارد، عملا با این میزان نمی‌تواند دو هفته در تهران دوام بیاورد، البته شاید گذراندن یک ماه در برخی از شهر‌ها به سختی ممکن باشد.

تا اسنپ هست چرا نهاد مالی؟

مسلم است که یک فرد دهه هشتادی با خود می‌گوید اگر یک موتور ساده و قسطی بگیرم می‌توانم روزانه بین یک تا دو میلیون تومان درآمد کسب کنم و بعد از ۳ ماه موتور را هم برای خود کنم و امورات خود را به راحتی بگذرانم. همچنین این نکته را باید در نظر گرفت که اگر به فرض این دهه هشتادی ۱۰ سال کار کند و بعد از آن بتواند مدیرعامل یک کارگزاری شود، به عنوان یک مدیرعاملی که سابقه ریاست کارگزاری ندارد، با ارفاق شدید و به حساب امروز، تنها ۷۰ میلیون تومان حقوق خواهد گرفت! درآمدی که عملا با فعالیت کنونی وی در اسنپ تفاوتی ندارد. (اعداد مذکور با فرض عدم فعالیت وی در حوزه بازرگانی است)

کمونیست‌هایی که کشور را به این نقطه رساندند

بنابراین دغدغه اول، دوم، سوم و چهارم نسل زدی‌هایی که سراغ کارگزاری‌ها نمی‌روند (البته راه هم چنان باز نیست)، صرفا پول، پول، پول و پول است و مسائلی مانند محیط کار و علاقه‌مندی به فعالیت در استارتاپ‌ها در مراتب بعدی قرار می‌گیرد که با توجه به رقم خط فقر و گذر از تورم ۴۵ درصدی، کاملا امری عادیست. از طرفی نمی‌توان از نهاد‌های مالی نیز گله کرد که چرا حقوق بیشتری پرداخت نمی‌کنند، چرا که بسیاری از آنها در حال حاضر در مرز ورشکستگی هستند و توانایی پرداخت حقوق بیشتری ندارند بلکه باید از سیاست کمونیستی گله کرد که با سیاست تثبیت و جلوگیری از بازار آزاد اقتصاد را به این روز رساندند و در عمل عامل کشته شدن هزاران نفر انسان در دی ماه شدند. در پایان باید گفت که نکته بسیار مهم و شوکه کننده اینکه سردمداران این جریان، لیبرال‌ها را مقصر چنین اتفاقاتی معرفی می‌کنند!

Leave a comment

0.0/5