Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

عدالت و آزادی دو روی یک سکه‌اند؛ میراث فکری متفکران انقلاب برای امروز

به گزارش خبرنگار مهر، در تاریخ تحولات فکری انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، مفاهیم «آزادی» و «عدالت» تنها شعارهایی برای تهییج توده‌ها نبودند، بلکه به عنوان دو رکن بنیادین در منظومه فکری متفکرانی همچون دکتر محمدجواد باهنر و دکتر محمد مفتح، مفصل‌بندی شده و مبنای نظریه‌پردازی برای پی‌ریزی نظام جدید قرار گرفتند. این دو شخصیت که پیونددهنده سنت حوزه و مدرنیته دانشگاه بودند، با نگاهی جامع‌نگر به دین، تلاش کردند تا قرائتی از اسلام ارائه دهند که در آن، آزادی نه به معنای لجام‌گسیختگی غربی و نه به معنای محدودیت‌های استبدادی، بلکه به مثابه بستری برای تعالی انسان تعریف شود؛ و عدالت نیز نه به عنوان توزیع برابر فقر، بلکه به عنوان «ستون فقرات جامعه مکتبی» تجلی یابد.

حق نفس کشیدن ملت

شهید دکتر محمدجواد باهنر، به عنوان یکی از استراتژیست‌های آموزشی و فرهنگی انقلاب، آزادی را یکی از بزرگترین دستاوردهای نهضت اسلامی می‌دانست. در اندیشه او، آزادی امری عارضی یا تشریفاتی نیست، بلکه حقی است که انقلاب آن را به ملت بازگردانده است. باهنر معتقد بود که پس از دهه‌ها استبداد، جامعه نیازمند «فرصتی برای نفس کشیدن» است. او تأکید داشت که در سایه جمهوری اسلامی، مردم باید از حق اجتماع، سخن گفتن و تشکیل احزاب برخوردار باشند.

از منظر باهنر، آزادی یک ضرورت برای رشد استعدادهای انسانی است. او بر این باور بود که اگر محیط جامعه آزاد نباشد، نخبگان و توده‌ها نمی‌توانند ظرفیت‌های درونی خود را شکوفا کنند. با این حال، او میان «آزادی مسئولانه» و «آزادی مخرب» تمایز قائل می‌شد. در نگاه او، آزادی باید در چارچوب مکتب و در جهت استکمال انسان باشد. او انقلاب اسلامی را پایان‌بخش دورانی می‌دانست که در آن اراده ملت توسط قدرت‌های استعماری و استبداد داخلی مصادره شده بود.

ستون فقرات و روح جامعه مکتبی

یکی از کلیدی‌ترین گزاره‌های شهید باهنر در حوزه اقتصاد و اجتماع، پیوند میان «مکتب» و «عدالت» است. او با صراحت اعلام می‌کرد که «جامعه‌ای که اقتصادش بر اساس مکتب نباشد، جامعه‌ای مکتبی نیست، حتی اگر هزاران مسجد داشته باشد.» این سخن نشان‌دهنده عمق نگاه عدالت‌خواهانه اوست. از دیدگاه باهنر، عدالت «ستون فقرات» یک جامعه سالم است؛ یعنی همان‌گونه که بدن بدون ستون فقرات فرو می‌پاشد، جامعه بدون عدالت نیز هویت و پایداری خود را از دست می‌دهد.

باهنر معتقد بود که عدالت نباید صرفاً در سطح تئوری باقی بماند. او به دنبال دگرگونی در ساختارهای اقتصادی بود تا شکاف‌های طبقاتی ناشی از دوران پهلوی از بین برود. در اندیشه او، عدالت اجتماعی به معنای فراهم آوردن فرصت‌های برابر برای همگان و زدودن فقر از چهره جامعه اسلامی است. او تأکید داشت که حکومت اسلامی وظیفه دارد زیربناهای اقتصادی را به گونه‌ای بازسازی کند که ثروت در دست عده‌ای خاص نچرخد و عامه مردم از مواهب الهی بهره‌مند شوند.

تمایز میان اندیشه و توطئه

شهید آیت‌الله دکتر محمد مفتح، به عنوان نماد وحدت حوزه و دانشگاه، نگاهی بسیار باز و روشن‌فکرانه به مقوله آزادی بیان داشت. او معتقد بود که «آزادی بیان از ویژگی‌های اصیل مکتب اسلام است.» مفتح در سخنان خود به صراحت بیان می‌کرد که در نظام جمهوری اسلامی، تمامی مکاتب و دیدگاه‌ها باید اجازه داشته باشند نقطه نظرات خود را مطرح کنند. او از دیالوگ میان تفکرات مختلف هراسی نداشت و معتقد بود که قدرت منطق اسلام در یک فضای آزاد بهتر نمایان می‌شود.

با این حال، مفتح مرز دقیقی میان «آزادی بیان» و «توطئه» ترسیم می‌کرد. او بر این باور بود که اظهار نظر، نقد و تبیین جهان‌بینی‌های مختلف حق قانونی و شرعی افراد است، اما اگر این آزادی به ابزاری برای تخریب فیزیکی، براندازی یا فریب توده‌ها با هدف نابودی ساختار جامعه تبدیل شود، دیگر عنوان آزادی بر آن صدق نمی‌کند و نام آن «توطئه» است. این دیدگاه مفتح، تلاشی بود برای برقراری توازن میان تکثرگرایی فکری و حفظ ثبات سیاسی در سال‌های حساس ابتدایی انقلاب.

استقلال فرهنگی و آزادی واقعی در اندیشه مفتح

دکتر مفتح آزادی را فراتر از صندوق‌های رای یا تریبون‌های سیاسی می‌دید. او به مفهوم «آزادی از قید و بند فرهنگ غربی» باور داشت. از منظر او، ملتی که به لحاظ فرهنگی وابسته باشد، هرگز نمی‌تواند ادعای آزادی واقعی داشته باشد. مفتح معتقد بود که مدرنیزاسیون غربی نتوانسته است بحران عدالت و آزادی بشر را حل کند، زیرا این الگوها بر پایه مادی‌گرایی بنا شده‌اند.در نگاه او، استقلال راستین و آزادی واقعی زمانی محقق می‌شود که یک ملت معتقد و مسلمان، هویت خود را در یابد و در مسیر ترقی و تعالی، فارغ از القائات بیگانه گام بردارد. او وحدت حوزه و دانشگاه را بستری برای رسیدن به این استقلال می‌دانست؛ جایی که عقلانیت دینی (حوزه) و دانش تخصصی (دانشگاه) با هم گره می‌خورند تا جامعه را از استعمار فکری رها کنند.

هر دو متفکر بر این نکته اشتراک نظر داشتند که عدالت و آزادی دو روی یک سکه‌اند. در جامعه‌ای که عدالت اقتصادی وجود نداشته باشد، آزادی به ابزاری در دست قدرتمندان برای استثمار ضعیفان تبدیل می‌شود. متقابلاً، در جامعه‌ای که آزادی نباشد، عدالت به شکل یک توزیع دستوری و مکانیکی در می‌آید که روح انسانی در آن حضور ندارد.شهید باهنر با تأکید بر جنبه‌های تربیتی و ساختاری، عدالت را پیش‌زمینه تحقق شخصیت مستقل انسان می‌دانست و شهید مفتح با تأکید بر جنبه‌های معرفتی و وحدت‌بخش، آزادی را لازمه حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی قلمداد می‌کرد. این دو بزرگوار، انقلاب اسلامی را پاسخی به قرن‌ها بی‌عدالتی و خفقان می‌دیدند و وظیفه نظام جدید را نه تنها اداره کشور، بلکه «انسان‌سازی» از طریق تامین این دو ضرورت حیاتی می‌دانستند.

اندیشه‌های دکتر باهنر و دکتر مفتح نشان می‌دهد که متفکران اصیل انقلاب، نگاهی پویا و منعطف به مسائل زمانه داشتند. آن‌ها نه به دنبال حذف مخالف، بلکه به دنبال جذب حداکثری در سایه آزادی بیان بودند و نه به دنبال حفظ وضع موجود، بلکه به دنبال تحول ساختاری برای رسیدن به عدالت اجتماعی.

امروز، بازخوانی نگاه شهید باهنر به «عدالت به مثابه ستون فقرات» و نگاه شهید مفتح به «آزادی بیان به مثابه ویژگی مکتب»، می‌تواند چراغ راهی برای حل چالش‌های معاصر باشد.آن‌ها به ما آموختند که اسلام منهای عدالت، اسلام حقیقی نیست و جمهوری منهای آزادی، فرسنگ‌ها با آرمان‌های انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ فاصله دارد. تداوم راه این شهیدان در گروی پاسداشت همان آزادی‌های مسئولانه و تلاش بی‌وقفه برای استقرار عدالتی است که در آن هیچ مصلحتی، بالاتر از حق و حقوق عامه مردم نباشد.

Leave a comment

0.0/5