Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

آبرویت را خرج آشتی‌ دو انسان کن!/تجارتی برای ابدی کردن سرمایه اجتماعی

خبرگزاری مهر-گروه دین، حوزه و اندیشه:آیا تابه‌حال طعم «زندگی با یک آیه» را چشیده‌اید؟ آن لحظه‌ای که در کورانِ یک سختی، آیه‌ای ناگهان در قلبتان می‌نشیند و تمام اضطراب‌ها را می‌شوید. یا در میانۀ یک دوراهیِ سرنوشت‌ساز، کلامی از قرآن همچون چراغی پُرنور مسیر پیش رو را روشن می‌کند؛ آیه‌ای که دیگر فقط متنی بر روی کاغذ نیست، بلکه به یک دوست صمیمی، یک مشاور حکیم و پناهگاهی امن تبدیل می‌شود. این تجربه همان اِکسیری است که روح را در هیاهوی دنیای امروز زنده نگه می‌دارد.

«نهضتِ زندگی با آیه‌ها» برآمده از همین باور است؛ باوری که می‌گوید قرآن، کتابِ زندگی در متنِ میدان است، نه صرفاً کتابی برای نهادن در کُنجِ طاقچه. اکنون، برای سومین سالِ پیاپی، این نهضت سی آیۀ منتخب را به‌عنوان سی شاه‌کلید برای گشودنِ قفل‌های ذهنی و رفتاریِ جامعۀ امروز، محور حرکت خود قرار داده است و کتابی که پیشِ روی شماست، عصاره‌ای از این حرکت و تلاشی برای تجهیز شما در کارزار بزرگِ امروز است.

این کارزار، میدان نبردش نه فقط خاک‌ریزهای خاکی، که قلب‌ها و ذهن‌های ما و اطرافیانمان است. جنگ، جنگ روایت‌هاست؛ نبردی میان روایتِ امید و یأس، روایتِ عزت و تسلیم. خداوند از همۀ ما که با کتابش آشنا شده‌ایم، پیمانی گرفته است:لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَکْتُمُونَهُ؛ «باید آن را برای مردم بیان کنید و کتمانش نکنید». این کتاب به شما کمک می‌کند تا ابتدا جان خود را از زلال وحی سیراب کنید و سپس، سفیر این آیه‌ها برای اطرافیانتان شوید و این پیام‌ها را به گوش جان دیگران نیز برسانید. این کتاب، یک جعبۀ مهمات فکری و معنوی برای شماست تا در این «جهاد تبیین»، با دلی قرص و بیانی رسا، وارد میدان شوید.

آیه یازدهم

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ/توبه، آیۀ ۱۱۱

مسلّماً خداوند از مؤمنان جان‌ها و اموالشان را به بهای اینکه بهشت برای آنان باشد خریداری کرده است.

چه‌طور می‌شود یک کالای نابودشدنی را به سود ابدی تبدیل کرد؟

این حیا را از چادرنماز مامان دارم و این سخاوت را از دست‌های همیشه بخشندۀ بابا. با این چشم‌های قهوه‌ای روشن برای حسین(علیه‌السلام) گریه کرده‌ام و با این دست‌های زُمُخت برای خانواده‌ام نان حلال درآورده‌ام. همۀ صبح‌های بچگی را با یاسین‌خواندن‌های مامان‌بزرگ بیدار شده‌ام و همۀ شب‌های نوجوانی را با زمزمۀ واقعۀ بابابزرگ خوابم برده. خدایا، حواسم را جمع کن که قیمت این دارایی‌ها را دست‌کم نگیرم، که خودم را در این بازار پُرفریب ارزان معامله نکنم، که این امانت‌های کوچک و بزرگ را جز به دست‌های مهربان تو نسپارم. یادم بینداز که فقط معامله با توست که به سود می‌رسد، که قدر و قیمت این روح بی‌قرار را فقط تو می‌دانی.

پای کدام معامله؟

چقدر روی خودت قیمت می‌گذاری؟ اگر قرار باشد باارزش‌ترین دارایی‌هایت – جانت، عمرت، مالت – را بفروشی، بهای آن را چه‌چیزی تعیین می‌کنی؟ شهرت؟ قدرت؟ ثروت؟ ما در بازار شلوغ دنیا، مدام درحال معامله‌کردن عمر و انرژی‌مان هستیم، اما اغلب با قیمتی ناچیز. در این میان، خداوند به‌عنوان بزرگ‌ترین «مشتری»، یک پیشنهاد شگفت‌انگیز و بی‌رقیب روی میز می‌گذارد؛ پیشنهادی که منطق تمام محاسبات مادی ما را به هم می‌ریزد:

<إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ> (توبه/۱۱۱)؛ «مسلّماً خداوند از مؤمنان جان‌ها و اموالشان را به بهای اینکه بهشت برای آنان باشد خریده است.»

این یک معامله است، اما نه یک معاملۀ معمولی. فروشنده‌اش مؤمنی است که می‌داند همه‌چیزش امانت است. خریدارش خداوندی است که مالک تمام هستی است. کالا، جان و مالی است که در هر صورت، روزی از دست خواهد رفت؛ اما بها بهشت است: آن حیات ابدی و آرامش بی‌نهایت. منطق این معامله، تبدیل یک دارایی نابودشدنی به یک سرمایۀ باقی است. این همان نکتۀ کلیدی است که رهبر معظم انقلاب با یک تمثیل زیبا آن را یک «مرگ تاجرانه» می‌نامند: «این جانی که من و شما داریم، همان یخ است، این دارد ذرّه‌ذرّه [از بین] می‌رود… حالا [برای] این جنسی که چه شما بفروشی و چه نفروشی بالاخره تمام خواهد شد، یک مشتری پیدا شده و می‌گوید من این را از تو می‌خرم، آن‌هم به بالاترین قیمت… بنده از قدیم … می‌گفتم شهادت، مرگ تاجرانه است؛ یعنی در آن زرنگی هست.»[۱]

این معامله در زندگی روزمره

این معامله در جای‌جای زندگی ممکن است اتفاق بیفتد؛ وقتی یک دانشمند، عمر و جوانی‌اش را وقف حل یک مسئلۀ علمی برای خدمت به مردم و انقلاب می‌کند؛ وقتی پدر و مادری، جوانی و آسایش خود را فدای تربیت فرزندانی صالح می‌کنند و اما اوج این تجارت الهی، در شهادت متجلی می‌شود. وقتی به چهرۀ آرام شهید حججی در لحظۀ اسارت نگاه می‌کنیم، ترس نمی‌بینیم؛ بلکه اطمینان فروشنده‌ای را می‌بینیم که می‌داند پُرسودترین معاملۀ عمرش را انجام داده است. این اطمینان آن‌قدر عمیق است که به یک وصیت‌نامه تبدیل می‌شود؛ دعوتی برای فرزندش تا او نیز وارد این معاملۀ بزرگ شود: «پسر عزیزم، علی‌جان… ببخشید اگر قد کشیدنت را ندیدم … سعی کن کاری کنی که سرانجام آن به شهادت ختم شود.» او جانش را که امانتی از خدا بود، به خود صاحبش فروخت تا «استقلال» و «عزت» یک ملت پابرجا بماند.

عمل و زندگی با آیه

_ وقتی از آن طلای دوست‌داشتنی می‌گذری و در پویش ایران همدل به بچه‌های مظلوم غزه هدیه می‌دهی، درحال انجام یک معاملۀ فوق‌العاده پُرسود با خدا هستی.

_ از خواب و استراحت و درآمد بیشتر می‌زنی برای انجام یک کار فرهنگی روی‌زمین‌مانده. این معامله‌های کوچک، تو را برای آن معاملۀ بزرگ آماده می‌کند.

_ از آبرویت مایه می‌گذاری تا دو نفر را با هم آشتی بدهی؟ تو داری «سرمایۀ اجتماعی» خودت را با خدا معامله می‌کنی و هیچ تجارتی پُرسودتر از این نیست.

_ نخبۀ علمی هستی با بهترین پیشنهادها از آن سوی مرزها، اما عمر، تخصص و جوانی‌ات را که می‌توانی در رفاه خرج کنی، وقف حل یک مسئلۀ اساسی در کشورت می‌کنی. تو هم وارد باشگاه معامله‌گرهای بزرگ با خدا شده‌ای.

_ یک لباس مجلسی گران چشمت را گرفته، ولی پولش را خرج جهیزیۀ یک دختر دَم‌بخت می‌کنی، داری یک کالای مصرفی را با رضایت ابدی خدا معامله می‌کنی. این یعنی خیلی باهوشی!

_ وقتی با پرداخت خمس و زکات، مال خود را پاک می‌کنی، حس نکن چیزی از دست داده‌ای. تو درحال تحویل‌دادن بخش کوچکی از اموالی هستی که خریدارش خداست و بهایی بی‌نهایت برایش می‌پردازد.

[۱]. «بیانات مقام معظم رهبری در دیدار خانواده‌های شهدای مرزبان و مدافع حرم»، ۲۸/۰۳/۱۳۹۶.

Leave a comment

0.0/5