خبرگزاری مهر-گروه دین، حوزه و اندیشه: آیا تابهحال طعم «زندگی با یک آیه» را چشیدهاید؟ آن لحظهای که در کورانِ یک سختی، آیهای ناگهان در قلبتان مینشیند و تمام اضطرابها را میشوید. یا در میانۀ یک دوراهیِ سرنوشتساز، کلامی از قرآن همچون چراغی پُرنور مسیر پیش رو را روشن میکند؛ آیهای که دیگر فقط متنی بر روی کاغذ نیست، بلکه به یک دوست صمیمی، یک مشاور حکیم و پناهگاهی امن تبدیل میشود. این تجربه همان اِکسیری است که روح را در هیاهوی دنیای امروز زنده نگه میدارد.
«نهضتِ زندگی با آیهها» برآمده از همین باور است؛ باوری که میگوید قرآن، کتابِ زندگی در متنِ میدان است، نه صرفاً کتابی برای نهادن در کُنجِ طاقچه. اکنون، برای سومین سالِ پیاپی، این نهضت سی آیۀ منتخب را بهعنوان سی شاهکلید برای گشودنِ قفلهای ذهنی و رفتاریِ جامعۀ امروز، محور حرکت خود قرار داده است و کتابی که پیشِ روی شماست، عصارهای از این حرکت و تلاشی برای تجهیز شما در کارزار بزرگِ امروز است.
این کارزار، میدان نبردش نه فقط خاکریزهای خاکی، که قلبها و ذهنهای ما و اطرافیانمان است. جنگ، جنگ روایتهاست؛ نبردی میان روایتِ امید و یأس، روایتِ عزت و تسلیم. خداوند از همۀ ما که با کتابش آشنا شدهایم، پیمانی گرفته است:لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَکْتُمُونَهُ؛ «باید آن را برای مردم بیان کنید و کتمانش نکنید». این کتاب به شما کمک میکند تا ابتدا جان خود را از زلال وحی سیراب کنید و سپس، سفیر این آیهها برای اطرافیانتان شوید و این پیامها را به گوش جان دیگران نیز برسانید. این کتاب، یک جعبۀ مهمات فکری و معنوی برای شماست تا در این «جهاد تبیین»، با دلی قرص و بیانی رسا، وارد میدان شوید.
آیه پنجم
أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا؛نساء، آیۀ ۱۳۹
آیا عزّت و آبرو را نزد کفار بیدین میجویند؟! درحالیکه عزت و آبرو یکسره دست خداست.
یک عمر دستوپا زد تا در چشم دیگران کسی باشد. پلههای تحسین و تشویق را روی شانۀ طرفدارهایش یکییکی بالا رفت و درست وقتی به قلههای شهرت و محبوبیت رسید، همان آدمها نردبان را از زیر پایش کشیدند! تمام استخوانهای عزتش درهم شکست؛ چون قاعدۀ این دنیا را نمیدانست؛ چون خبر نداشت که بُلور آبرو را نباید جز به دستان مهربان خدا بسپارد. خوشنامیاش را از دهانهایی توقع داشت که جز به بدگویی باز نمیشدند و عزت را از کسانی گدایی میکرد که خود آبرویی نداشتند. به قول حافظ:
بر درِ ارباب بیمروّت دنیا
چند نشینی که خواجه کِی بهدرآید؟!
نشانی اشتباه
آیا تابهحال برای گرفتن وام به یک ورشکسته مراجعه کردهاید؟ شاید خندهدار به نظر برسد، اما این خطای محاسباتی، داستان تکراری بسیاری از افراد و ملتها در جستوجوی «عزت» است. آنها برای کسب آبرو، قدرت و امنیت، به درگاه کسانی میروند که خودشان از درون تهی و بیمقدارند.
قرآن درست به قلب همین خطای محاسباتی میزند و درست آنجایی که عدهای برای کسب آبرو و عزت به دشمنان خدا نزدیک میشوند، با یک سؤال کوبنده آنها را به چالش میکشد: <أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا> (نساء/۱۳۹) آیا عزت را نزد آنان (دشمنان) میجویند؟ (چه نشانی اشتباهی!) چراکه تمامِ عزت، یکجا فقط برای خداست.
این کار نهتنها به عزت نمیرسد، بلکه به ذلت ختم میشود. تاریخ پُر است از سرنوشت کسانی که این نشانی اشتباهی را رفتند. سرنوشت شاه ایران که روزی با تکیه بر آمریکا خود را ژاندارم منطقه مینامید، اما در پایان، همانها حتی حاضر نشدند در خاکشان به او پناه دهند.
از عاشورا تا امروز
در مقابلِ این مسیرِ ذلتبار، «در منطق قرآن، عزت واقعی و کامل متعلق به خداوند و متعلق به هر کسی است که در جبهۀ خدایی قرار میگیرد… عزت متعلق به پیامبر و به مؤمنین است؛ اگرچه منافقان و کافردلان این را درک نمیکنند.»[۱] این همان منطق آزادگان جهان است که در اوج فشار برای بیعت با یک قدرت فاسد، فریاد برمیآورند: «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة». مثل میرزا کوچکخان جنگلی که میتوانست پیشنهاد قدرت و حکومت انگلیسیها را مثل صدامها و قذافیها بپذیرد و با تکیه بر بیگانگان، به قدرتی ظاهری دست یابد؛ اما خوب میدانست که این نشانی، اشتباه است و این عزت ظاهری، عین ذلت است.
در زندگی شخصی ما هم این اصل جاری است. اگر برای کسب احترام، از اصول خود کوتاه بیاییم، در نهایت خوار خواهیم شد. عزت یک ملت، از راه اتکا به قدرت لایزال الهی، تکیه بر توان داخلی و استعداد جوانان به دست میآید، نه با لبخندزدن به قدرتهایی که خودشان در باتلاق مشکلات فرورفتهاند. این همان درد عمیقی است که آیتالله بهجت به آن اشاره میکرد: «با داشتن قرآن و عترت و علمای معاصر باز اینقدر از آمریکا و شوروی گدایی میکنیم، تا تفضّلاً چیزی به ما بدهند. حاضریم صبح تا شام سر راه آنها بنشینیم تا پنج قِران به ما بدهند. صورت ظاهر ریالها را میبینیم، ولی باطن آن را که استعباد و نوکری است، درک نمیکنیم.»[۲] به قول علیرضا بدیع «بندگان در بند خویشاند، از کسی یاری مخواه از خدا باید بخواهی تا منِ اویت کند.»
عمل و زندگی با آیه
_ نوجوان هستی و فکر میکنی با گشتن با بچههای «شاخ» مدرسه یا تقلید از سلبریتیهای خارجی، عزیز و «باحال» میشوی؟ نشانی را اشتباه نرو! عزت واقعی را از خودِ خدا بخواه، نه با شبیهشدن به دیگران.
_ در دانشگاه یا محیط کار، برای اینکه «روشنفکر» به حساب بیایی، از باورهای دینی و ملیات فاصله میگیری؟!! عزیز واقعی کسی است که شجاعانه پای هویتش میایستد.
_ مسئول کشور هستی و فکر میکنی راهحل مشکلات، لبخندزدن به دشمن و عکس یادگاری انداختن با مقامات خارجی و دلبستن به وعدههای آنهاست؟ این آیه به تو هشدار میدهد که عزت در تکیه به دشمن نیست، بلکه در اعتماد به خدا و توان داخلی است.
_ بهعنوان یک بانو، فکر میکنی «باکلاسبودن» یعنی تقلید از سبک پوشش و آرایش غربی و چشموهمچشمی و خریدن جنس خارجی؟ عزت واقعی در سادگی و استقلال از این فرهنگ مصرفگرایی است، نه در وابستگی به مارکها.
_ اگر بهخاطر سادهزیستی یا نداشتن ماشین و خانۀ لوکس، جلوی دیگران احساس حقارت میکنی، بدان که خطای محاسباتی داری. عزت در نگاه خداست، نه در حساب بانکی و تجملات.
_ در شبکههای اجتماعی، برای گرفتن لایک و تأیید، هر حرفی را میزنی و روی هر موجی سوار میشوی؟ این گدایی «عزت دیجیتال» از مردم است. عزت دست خداست که با صداقت و حقگویی به دست میآید.
[۱]. مقام معظم رهبری، ۱۴/۰۳/۱۳۹۱.
[۲]. رخشاد، در محضر بهجت، ج۱، ص ۱۱۳.