مهمترین دلیل، کاهش شدید سرعت گردش خروج ارز در تراستیها بود. این مشکل ناشی از سرکوب نرخ ارز بود. وقتی نرخ ارز را پایین نگه میدارید، شرکتهایی در مناطق آزاد رشد میکنند که صرفاً ثبت سفارش میگیرند؛ به گونهای که تنها هدفشان نشان دادن قصد واردات است و از تفاوت نرخ بین ارز دولتی و بازار آزاد بهره میبرند. در این فرآیند، صاحب سند و صاحب سرمایه با هم توافق میکنند و منابع ارزی به جای گردش واقعی، رسوب میکند.
این رسوب ارز منشأ فساد شد؛ حتی بخش اندکی از آن ـ مثلاً ۱۰ تا ۲۰ درصد ـ به تدریج انباشته شد و رقم نهایی آن بسیار بزرگ شد.
در دوران نیما، چنین مشکلاتی کمتر پیش میآمد. در آن زمان، تعداد زیادی نود معاملاتی وجود داشت و منابع ارزی بین ۶۰۰ صرافی و چندین نود معاملاتی تقسیم شده بود. این سیالیت باعث میشد بازار مانند ساعت منظم کار کند و ثبت سفارشها واقعی باشند. اما اکنون، اختلاف نرخ قابل توجه (مثلاً ۱۳۸ تومان در مقابل بازار آزاد ۱۶۲ تومان) باعث شده هر ثبت سفارشی جذاب شود، بدون توجه به توان واقعی صادرات یا نیاز وارداتی.
به نظر من، بهترین راه حل، بازگرداندن مدل موفق نیما یا اجرای مشابه آن در مرکز مبادله است.