به گزارش خبرنگار مهر، تام استوپارد یکی از مهمترین چهرههای نمایشنامهنویسی معاصر است؛ نویسندهای که توانست گفتگوهای فلسفی، بازیهای زبانی، طنز هوشمندانه و دغدغههای عمیق هستیشناسانه را به شکلی نمایشی و پرکشش به صحنه تئاتر بیاورد.
استوپارد متولد ۱۹۳۷ در چکسلواکی سابق است و زندگیاش از کودکی با جابهجایی، مهاجرت و زیستن میان فرهنگها گره خورده؛ تجربهای که بعدها به یکی از ریشههای اصلی نگاه او به مفهوم «هویت»، «تاریخ» و «نقش فرد در جهان» تبدیل شد.
وی از دهه ۱۹۶۰ به بعد، بهسرعت جایگاهی تثبیتشده در تئاتر بریتانیا و سپس جهان پیدا کرد؛ جایگاهی که نه صرفاً بر اساس روایتپردازی کلاسیک، بلکه به واسطه تواناییاش در تبدیل ایدههای انتزاعی به کنش نمایشی شکل گرفت. استوپارد نمایشنامهنویسی است که تماشاگرش را دستکم نمیگیرد؛ او مخاطب را به اندیشیدن دعوت میکند، بدون آنکه از جذابیت صحنه و لذت تماشا غافل شود.
«روزنکرانتز و گیلدناسترن مردهاند»؛ تولد یک نگاه متفاوت
نمایشنامه «روزنکرانتز و گیلدناسترن مردهاند» که در سال ۱۹۶۶ نوشته شد، نقطه عطفی در کارنامه استوپارد و حتی در تاریخ تئاتر قرن بیستم به شمار میرود. این اثر با نگاهی خلاقانه به «هملت» شکسپیر، ۲ شخصیت فرعی و کماهمیت ظاهری را به مرکز روایت میآورد؛ ۲ دوستی که در متن اصلی تنها کارکردی ابزاری دارند، اما در بازنویسی استوپارد به قهرمانان تراژدیِ ناآگاهی تبدیل میشوند.
استوپارد در این نمایشنامه، روایت شکسپیر را نه بازنویسی میکند و نه تخریب؛ بلکه از حاشیه آن، متنی مستقل میسازد. روزنکرانتز و گیلدناسترن در جهانی سرگرداناند که قوانینش را نمیدانند، از سرنوشت خود بیخبرند و مدام با پرسشهایی بنیادین درباره معنا، اختیار، مرگ و زمان روبهرو میشوند. آنها میدانند که قرار است اتفاقی بیفتد، اما نمیدانند چه زمانی و چگونه و همین ناآگاهی، موتور اصلی درام است.
یکی از درخشانترین عناصر این اثر، بازی با مفهوم تصادف و جبر است؛ از سکهای که بارها و بارها شیر میآید تا دیالوگهایی که میان شوخی و فلسفه در نوسان هستند. استوپارد با بهرهگیری از سنت تئاتر ابزورد، بهویژه تأثیرپذیری از ساموئل بکت، جهانی خلق میکند که در آن منطق روزمره از کار میافتد، اما پرسشهای انسانی با شدتی دوچندان مطرح میشوند.
زبان، شوخی و اندیشه
زبان در آثار استوپارد صرفاً وسیله انتقال معنا نیست؛ خودش موضوع نمایش است. وی با دیالوگهایی سریع، چندلایه و گاه بهظاهر ساده، تماشاگر را وارد بازیای میکند که در آن کلمات هم میخندانند و هم به چالش میکشند. در «روزنکرانتز و گیلدناسترن مردهاند»، شوخیها اغلب پوششی برای اضطرابی عمیقاند؛ اضطرابِ ندانستن، اضطرابِ بودن در جهانی که قواعدش از پیش نوشته شده است.
این ویژگی در دیگر آثار مهم وی نیز دیده میشود؛ آثاری چون «آرکادیا»، «پرشور»، «ساحل آرمانشهر» و «اختراع عشق». استوپارد در «آرکادیا» علم، تاریخ و احساسات انسانی را درهم میتند و در «ساحل آرمانشهر» به سراغ تاریخ اندیشه و سیاست روسیه میرود. در همه این آثار، آنچه ثابت میماند، علاقه او به تقاطع اندیشه و زندگی روزمره است.
تام استوپارد و نسبت وی با تئاتر امروز
اهمیت استوپارد تنها در نوآوریهای فرمی یا مهارتهای زبانیاش خلاصه نمیشود. وی نویسندهای است که نشان داد تئاتر میتواند همزمان سرگرمکننده و عمیق باشد؛ میتواند پرسشهای فلسفی را بدون خطابهگری و شعار، در دل روایت جا دهد. «روزنکرانتز و گیلدناسترن مردهاند» هنوز پس از دههها اجرا میشود، خوانده میشود و الهامبخش است، زیرا پرسش اصلیاش همچنان تازه است؛ «اگر ما شخصیتهای فرعی زندگی خودمان باشیم، چه کسی داستان را مینویسد؟»
برای تئاتر معاصر، استوپارد یادآور این نکته است که بازگشت به متون کلاسیک، نه الزاماً به معنای تکرار، بلکه میتواند فرصتی برای بازاندیشی باشد؛ فرصتی برای شنیدن صداهایی که در حاشیه ماندهاند. وی با این نمایشنامه، حاشیه را به متن آورد و نشان داد که گاهی حقیقت، دقیقاً همانجایی است که کمتر به آن نگاه کردهایم.
تام استوپارد امروز نه فقط یک نمایشنامهنویس بزرگ، بلکه یک الگوست؛ الگویی برای هنرمندانی که میخواهند میان تفکر و اجرا، میان فلسفه و صحنه، پلی زنده و پویا بسازند.
وی سرانجام در سن ۸۸ سالگی چشم از جهان فروبست.
از اجراهای شکل گرفته از آثار استوپارد در ایران میتوان به «آرامش از نوعی دیگر» که با تغییر نام به «سکوت سفید» به کارگردانی کورش سلیمانی سال ۱۳۹۸ در عمارت نوفللوشاتو به صحنه رفت، اشاره کرد.
همچنین اجرای نمایش «مسئله غامض» به کارگردانی سیاوش رفیعی در سال ۱۳۹۷ در تئاتر باران روی صحنه رفت.
از دیگر اجراهای شکل گرفته از آثار این نویسنده، نمایش «آرامش از نوعی دیگر» به کارگردانی شبنم فرشادجو است که در سال ۱۳۸۵ در تالار مولوی اجرا شد.