خبرگزاری مهر – گروه استانها: یکی از محلهایی که آتش غیض دشمن و آشوبگران به جان آن افتاد شهرداری یزد بود، دشمن سعی داشت شهر جهانی یزد را جنگزده نشاندهد.
باورم نمیشد! آن شب مردم دیار کویر شاهد سوختن ساختمان شهرداری یزد بودند؛ ساختمانی با درب و پنجرههای قدیمی ارزشمند که نماد تاریخ و فرهنگ این شهر قنات، قنوت و قناعت است.
۳۰ یا ۴۰ نفر بودند افرادی با لباسهای عجیب و غریب، که اصلاً شبیه مردم یزد نبودند، با خشونت تمام وارد عمل شدند. اینها آنهایی نبودند که با ما زندگی میکنند؛ آنها عناصری هدایت شده بودند که از جای دیگری آمده بودند تا خراب کنند ریخت و هیکلهایشان به ما نمیخورد، نه تنها یزدی صحبت نمیکردند که زبان فارسی هم حرف نمیزدند.
یکی از نیروهای شهرداری که در آن لحظات وحشتناک نزدیک این قوم داعشی بود، برایم تعریف کرد که چطور یکی از این اغتشاشگران با یک تبر عجیب، درب ورودی شهرداری را میشکست، تهدیدم کرد که به محض ورودش به داخل ساختمان، اول من را تکه و پاره میکند و زنده نخواهد گذاشت، این سطح از وحشیگری که در رفتار این افراد بود برای ما یزدیهای آرام و نجیب کاملاً غریب بود.
آتش که بالا میگرفت، قلبم درد گرفت. نیروهای داخل ساختمان به مروری که اتاقها آتش میگرفتند آنان هم مشغول اطفال میشدند اما دیگر فایده نداشت، اتاقها به ترتیب در شعله میسوختند، حتی درختان زیبای موزی که در وسط ساختمان شهرداری همواره قامت استوار مایه آرامش ارباب رجوع در طول روز بود هم آن شب در آتش خشم دشمن خاکستر شد.
عجیبتر از آتش، هدف قرارگرفتن نمادهای فرهنگی و پهلوانی انیمیشن پهلوانان در محوطه پارک حاشیه شهرداری توسط این اجنبیها بود. انگار دشمنی عمیقی با تاریخ و تمدن ایران دارند.
پاکبانی مشغول جمعکردن خرده شیشه های پیادهرو بود که ناگهان یکی با چهره پوشیده سوار بر موتور آمد و آجری به سر او زد، چند نفری دنبالش کردند اما نتوانستند گیرش بیندازند. آن شب به سه پاکبانان در نیمه شب حملهور شده بودند.
روزی که برای بازدید از ساختمان شهرداری رفتم، یکی از نیروهای آنجا گاوصندوق سوخته را نشانم داد که اسناد زیادی در داخل آن از بین رفته بود، ولی کتاب قرآن سالم مانده بود، فقط کمی دودزده شدهبود.
تخریبهای سازمانیافته، که در آن سرقت و سوزاندن سیستمهای اداری هم بود، نشان داد که این حمله فراتر از یک اعتراض ساده بود؛ آنها از جنس مردم ما نبودند بلکه تشنه جانهای این ملت بودند.