تصور کنید رسانهای که نقشی کلیدی در هدایت سرمایه و سیاستگذاری اقتصادی دارد، بهخاطر پنج مانع ساختاری ناتوان شده است. این مطلب میکوشد بهصورتی کاربردی و مستدل پنج مانع مرگبار رشد پایدار در رسانه و تحلیل اقتصاد ایران را تشریح کند. همزمان پاسخ به پرسشهایی مانند موانع توسعه رسانههای اقتصادی، ضعف تحلیل اقتصادی در رسانهها و راههای تحقق رشد پایدار رسانههای اقتصادی را فراهم میآورد. ما همچنین چرایی تاثیر اقتصاد سیاسی رسانه بر استقلال تحریریه، چالشهای دادهمحوری در تحلیل اقتصاد و پیامدهای کمبود تخصص تحلیلی را بررسی میکنیم. بهجای فهرستوار بودن، به راهکارهای عملی مثل بازتعریف سازوکارهای تأمین مالی، ایجاد شبکههای دادهای مشترک و تقویت آموزشهای تخصصی میپردازیم تا نشان دهیم چگونه رسانه میتواند از حالت ناظر منفعل به کنشگر توسعه تبدیل شود. خواندن ادامه مطلب برای کسانی که دغدغه ارتقای کیفیت تحلیلهای اقتصادی رسانهای، افزایش اعتماد عمومی و ارتقای تصمیمگیری اقتصادی را دارند، ارزشمند خواهد بود. مطالعه موارد موفق داخلی و بینالمللی، نمونههای دادهمحور و شیوههای نوآورانه تأمین مالی را معرفی میکنیم تا چارچوبی عملی برای مقابله با ۵ مانع مرگبار ارائه شود. این متن راهنمایی خواهد بود برای روزنامهنگاران، پژوهشگران و تصمیمسازانی که به دنبال بازسازی زیربنای تحلیلی رسانهها و رشد پایدار تحلیل اقتصادی هستند و مشارکت عمومی.
۱. اقتصاد سیاسی رسانه؛ ساختاری که تحلیل را مصادره میکند
سادهسازی و جهتدهی خبرهای اقتصادی اغلب نتیجه فشارهای نهادی و منافع سیاسی است که در چارچوب گستردهتری از «اقتصاد سیاسی رسانه» قرار میگیرد. وقتی منافع بازیگران دولتی و خصوصی بر خط تولید محتوا غالب شود، نشریهها و سکوی انتشار بهجای بررسی علتها و تحلیلهای کمی مسائل، صرفاً بازنشر پیامهای مقامات میکنند. نمونه عینی این پدیده را میتوان در گزارشهای پروژههای عمرانی دید که بدون تحلیل هزینه–فایده و سنجش اثرات منطقهای منتشر میشوند؛ چنین گزارشهایی نه تنها سرمایهگذاری مولد را جذب نمیکنند، بلکه اعتماد عمومی به تحلیل اقتصادی را نیز کاهش میدهند. برای بازگرداندن استقلال تحلیلی لازم است چارچوبهای حاکمیتی و نظام تأمین مالی رسانهها بازتعریف شوند تا تحلیلگران بتوانند بدون مداخله سیاسی به شواهد بپردازند.
اگر به دنبال مطالب مشابه دیگری هستید، به سایت افق اقتصادی حتما سربزنید.
۲. فقدان دادههای یکپارچه و مقاومت در برابر دادهمحوری
یک مانع فنی و مدیریتی بزرگ، گسست اطلاعاتی میان دستگاههای دولتی و بخش خصوصی است که مانع شکلگیری تحلیلهای مبتنی بر شواهد میشود؛ از همین رو باید عبارت «دادهمحوری در تحلیل اقتصاد» بهعنوان یک الزام حرفهای جا بیفتد. زمانی که سامانههای گمرک مرکزی و گمرکات استانی، بانکها و وزارتخانهها اطلاعات مشترک و قابلاعتماد ندارند، تحلیلگران مجبور به اتکا به آمار ناقص یا حدسیات میشوند. رسانهها میتوانند با همکاری نهادهای پژوهشی و استفاده از تحلیلهای مبتنی بر کلانداده، گزارشهای زنجیرهای تولید کنند که رفتار بازار و گلوگاههای زنجیره تأمین را به تصویر بکشد. این نوع گزارشگری هزینه تصمیمگیری اشتباه را برای سرمایهگذاران و سیاستگذاران بهطور ملموسی کاهش میدهد.
برای اطلاعات بیشتر به اینجا مراجعه کنید.
۳. ضعف ساختاری نیروی انسانی؛ ریشه ضعف تحلیل اقتصادی در رسانهها
مسئله کمبود تخصص و آموزش درونسازمانی باعث شده که مسئله «ضعف تحلیل اقتصادی در رسانهها» به یک چالش مزمن تبدیل شود. بسیاری از روزنامهنگاران اقتصادی دانش آکادمیک مرتبط یا تجربه کار در بازار ندارند و این خلا باعث میشود تحلیلها سطحی و مبتنی بر کلیشه باقی بمانند. برای ارتقای کیفیت لازم است رسانهها برنامههای آموزش مستمر، میزگردهای تخصصی با حضور اقتصاددانان و کارگاههای دادهکاوی برگزار کنند. رسانههای محلی نیز میتوانند با شبکهسازی با دانشگاهها و پژوهشگاهها، دسترسی به تحلیلگران بومی را تسهیل کنند تا گزارشهای منطقهای عمیق و کاربردی تولید شود.
۴. کمبود سرمایهگذاری مولد و موانع توسعه رسانههای اقتصادی
تأمین مالی ناپایدار و اتکای بسیاری از رسانهها به منابع کوتاهمدت تبلیغاتی، یکی از موانع عملیاتی اصلی است که تحت کلیت «موانع توسعه رسانههای اقتصادی» قابل بررسی است. بدون سرمایهگذاری بلندمدت در تیمهای تحقیقاتی، سامانههای دادهای و تولید محتوای چندرسانهای، خبری از رشد پایدار نیست. تجربه کشورهای رقیب نشان میدهد سرمایهگذاری در سکویهای دادهای و مراکز تحقیق–عملیاتی باعث شکلگیری زیستبومی میشود که هم به نفع بازار و هم به نفع شهروندان است. راهحلهای عملی شامل ایجاد صندوقهای حمایتی برای روزنامهنگاری تحقیقی، مدلهای مشارکتی با دانشگاه و تقویت درآمدهای مبتنی بر خدمات تحلیلی برای بخش خصوصی است.
۵. تمرکز شهری، ضعف پوشش منطقهای و تأثیر بر رشد پایدار رسانههای اقتصادی
تمرکز تولید محتوا و تحلیل در چند کلانشهر باعث شده بسیاری از ظرفیتهای منطقهای—مانند توانمندیهای کشاورزی استانها یا صنایع محلی—نادیده گرفته شود؛ این وضعیت مانع تحقق «رشد پایدار رسانههای اقتصادی» است. رسانههای محلی و استانی وقتی به مسائل مولد منطقه نپردازند، فرصتهای جذب سرمایه و ایجاد زنجیرههای ارزش منطقهای از دست میرود. برای اصلاح این معضل، لازم است خبرگزاریها و سکویهای مرکزی شبکهای از خبرنگاران تحقیقاتی منطقهای بسازند و شاخصهای فصلی کسبوکار استانی منتشر کنند؛ این نوع پوشش موجب شفافیت و تسهیل تصمیمگیری در سطح محلی خواهد شد.
در مورد این موضوع بیشتر بخوانید
۶. راهکارهای عملی برای عبور از پنج مانع؛ از داده تا اعتماد عمومی
ترکیب راهکارهای نهادی، فنی و آموزشی میتواند موانع فوق را فروبنشاند و مسیر رشد را هموار کند. نخست، قانونگذاری برای دسترسی شفاف به دادههای دولتی و ایجاد سکویهای مشترک اطلاعاتی بین نهادها ضروری است؛ این اقدام هزینههای جستوجو و ریسک اطلاعاتی را کاهش میدهد. دوم، رسانهها باید سرمایهگذاری در تیمهای داده و تحلیلگرانی که با زبان اقتصاد و علوم داده آشنا هستند را به یک اولویت تبدیل کنند؛ این سرمایهگذاری بازدهی اطلاعاتی و درآمدزا خواهد داشت. سوم، مدلهای مالی نوآورانه مثل همکاری اشتراکی با بخش خصوصی، سفارشهای پژوهشی خرد و ایجاد محتوای ویژه برای بازار سرمایه میتواند منابع پایدار درآمدی فراهم کند. چهارم، برای مقابله با اقتصاد سیاسی رسانه، شفافیت در منابع تأمین مالی و انتشار خطمشیهای تحریریهای کمک میکند مخاطب تشخیص دهد تحلیل مبتنی بر شواهد است یا جهتدار.
رسانه افق اقتصادی در چند نمونه عملی نشان داده است که ترکیب گزارشهای میدانی با دادههای رسمی میتواند هم تحرک سرمایه محلی را افزایش دهد و هم سطح سواد اقتصادی عمومی را بالا ببرد. در عین حال، همکاری این رسانه با دانشگاهها و مراکز پژوهشی نمونهای از مسیر ممکن برای دیگر ناشران است. هر اقدام کوتاهمدت که به تقویت زیرساختهای دادهای، آموزش تخصصی و استقلال تحریریه بینجامد، شانس تحقق رشد پایدار تحلیل اقتصادی را افزایش میدهد؛ رسانه افق اقتصادی با تأکید بر تولید محتوای دادهمحور در حال ایجاد الگوهایی است که نشان میدهد رسانه میتواند از ناظر منفعل به کنشگر توسعه تبدیل شود.
اطلاعات بیشتر در مورد این مقاله
از ناظر منفعل تا کنشگر توسعه: راهبردی برای رشد پایدار رسانههای اقتصادی
برای عبور از پنج مانع مرگبار کافی نیست چالشها را فهرست کنیم؛ باید مسیر عملی تغییر را مشخص کنیم. نخستین گام، نهادینهسازی دادهمحوری در تحلیل اقتصاد با الزام به اشتراکگذاری دادههای کلان و استانداردسازی آنهاست تا تحلیلها بر پایه شواهد قابلاعتنا شکل بگیرند. دوم، سرمایهگذاری هدفمند در نیروی انسانی—از آموزشهای دادهکاوی تا فرصتهای پژوهشی مشترک با دانشگاهها—کیفیت گزارشگری را ارتقا میدهد. سوم، تنوعبخشی به منابع مالی از طریق صندوقهای حمایتی، محتوای ویژه بومی و سفارشهای پژوهشی باعث پایداری تیمهای تحقیقی میشود. چهارم، ساختن شبکههای خبرنگاری منطقهای شاخصهای محلی را به دفتر تحریریه میآورد و فرصتهای سرمایهگذاری واقعی را نمایان میسازد. پنجم، شفافسازی منابع مالی و خطمشیهای تحریریه اعتماد عمومی را بازسازی میکند و از اقتصاد سیاسی رسانه میکاهد. راهبردهای فوق همزمان عملیاتی و مستقل هستند: قانونگذاری داده، قراردادهای آموزش–عملی، مدلهای مالی مبتنی بر خدمات تحلیلی و گزارشهای ترکیبی میدانی–دادهای. اگر رسانهها این چهار محور را بهعنوان اولویت اجرا کنند، شانس تحقق رشد پایدار رسانههای اقتصادی بهطور ملموس افزایش مییابد و آنگاه تحلیل رسانهای خواهد توانست نقش تعیینکنندهای در تصمیمسازی و توسعه ملی ایفا کند.
منبع :

2 Comments
سعید کریمی
فقدان تخصص و آموزش درونسازمانی باعث شده بسیاری از تحلیلها کلیشهای شوند. ترکیب برنامههای آموزش مستمر و شبکهسازی با دانشگاهها، هم عمق تحلیلها را افزایش میدهد و هم پوشش منطقهای را تقویت میکند.
مدیر بازاریابی دیجیتال
دقیقاً؛ برنامههای آموزش مستمر و تعامل با دانشگاهها و پژوهشگاهها، مسیر ارتقای کیفیت تحلیل و بهرهگیری از ظرفیتهای محلی را هموار میکند و باعث تولید محتوا با ارزش افزوده واقعی میشود.